تبليغاتX
مترجم تلخ ترین سکوت

مترجم تلخ ترین سکوت

  تا حالا دقت کردی وقتی میتونی کار مردم رو راه بندازی همیشه اسمت رو با پسوند جان میارن ؟؟؟ دقت کردی وقتی بهت احتیاج دارن دلت و نمیشکونن و همیشه حرف حرفه توس ؟؟؟ دیدی وقتی کارشون راه میوفته ازت پیش هر کس چقدر تعریف میکنن و هندونه زیر بغلت میذارن ؟؟؟

حالا دقت کردی وقتی دیگه نمیتونی کاری براشون بکنی انگار نه انگار که قبلا چه ادمی بودی ؟؟؟ و چه جوری کاراشون رو راه مینداختی ؟؟؟ وقتی دیگه قادر به انجام دادن کارایی که اونا میگن نیستی اصلا ارزشی برات قائل نیستن ؟؟؟

اره ...

من الان تو این موقعیت قرار گرفتم ... دقیقا این وضعیت رو دارم تحمل میکنم ...

تحمل عذابهای روحی خیلی بدتر از عذابهای جسمیه ... قبول داری ؟؟؟؟

من الان 9 ماهه دارم با درد کمرم میسوزم و می سازم به امید اینکه فراموش نشم ولی الان هیچکی هیچ خبری ازم نمیپرسه

اصلا انگار نه انگار که این درد رو به خاطر اونا دارم تحمل میکنم . به خاطر اینکه تو قایقرانی دیسک کمر گرفتم ... اینا رو نمیبینن ... اینا رو نمیفهمن  ... تا اونجایی که تونستم براشون پارو زدم ... تا اونجایی که تونستم به خاطرشون از همه چیم زدم و بدبختی کشیدم و الان نباید یه خبر ازم بگیرن

حتی یه بارم نگفتن مردی ؟؟ موندی ؟؟ اصلا بهتر شدی ؟؟؟ باشه مهم نیست

مهم اینه که من باید الان و سن 20 سالگی تو اوج لذت جوانی از خیلی از خوشیهای جوانی بی بهره باشم

دکترا میگن دیسک بیرون زدگی داره اگه مهره جابه جا شده بود میشد کاری کرد با ورزش یا دارو درستش کرد ولی الان باید جراحی بشه که خانواده من با جراحی مخالفن

الان تقریبا بهترم . الان میشه گفت 30 درصد خوب شدم ولی من به بهبودی 100 درصد احتیاج دارم

دکترا گفتن باید قایقرانی رو ببوسی بذاری کنار که من اوایل میگفتم غیر ممکنه این کار رو بکنم ولی الان که یکی از دکترا گفته اگه تا 1 سال رعایت کنی میتونی بازم ادامه بدی من نمیخوام و میگم دیگه پارو دست نمیگیرم مگر برای استان خودم (( کرمانشاه )) که اگه اونا بهم بدی بکنن میکم از جنس خودمن تحملش راحت تره سرتون رو درد اوردم ولی اخه خب چیکار کنم

همه یهجا دارن حرف بزنن اینجا هم تریبون ازاد منه اگه اینجا هم نباشه که دیگه هیچی

برام دعا کنین که هر چه زود تر خوب بشم

این بار به کسی نمیگم اپ کردم تا ببینم کسی هست که بی دعوت بهم سر بزنه ...

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 15:46 توسط سالوش |


سلام سلام سلام ...

با یه خبر خوب اومدم ... با یه دنیا هیجان اومدم ... با یه عالمه غرور اومدم ...

امروز 8 خرداد در امتحانات امادگی نجات غریق در شهر مهاباد از شهرستانهای استان اذربایجان غربی رکورد اول رو زدم

200 متر کرال سینه با زمان 3 دقیقه و 33 ثانیه اول شدم ولی 100 متر قورباغه به خاطر وخیم بودن شرایط کمرم (دیسک کمر) نتونستم مثل اون موقع ها رکورد بزنم و با رکورد 2 دقیقه و 2 ثانیه دوم شدم .

امروز درسته اون رکوردایی رو که میخواستم نزدم ولی خیلی خوشحالم که تونستم روی رقیبام رو بمالم . اخه همشون میگفتن امسال بازندس .. دیسک داره نمیتونه مثل قبل شنا کنه ... امسال ما اولیم ... وقتی میخواستم اماده استارت بشم نایب رییس هیئت نجات غریق یه لبخند بهم زد که انگار انرژی خاصی بهم داد . با اینکه تو 200 متر داشتم میمردم از درد ولی خودم رو نباختم و تا اخرش رفتم . وقتی اومدم بالا مربیم هم خوشحال بود هم ناراحت . خوشحال از اینکه بازم به هدفی که میخواستم رسیدم و اونو به ارزوی همیشگیش رسوندم و سر افرازش کردم ناراحت به خاطر اینکه داشتم از درد به خودم میپیچیدم . خیلی دعوام کرد . بهم گفت من گفتم این دوره شرکت کنی تا سابقت زیاد بشه نه اینکه با این حال به خودت فشار بیاری تا اول بشی من بهش گفتم گفته بودم هر جور کردم اول میشم تا اونا خجالت بکشن . وقتی مدرس ها حال و روزم رو دیدن گفتن دیگه نمیخواد شرکت کنی که من گفتم بمیرم هم باید قورباغه رو بدم که موفق شدم راضیشون کنم. راضی کردنشون کار حضرت فیل بود چون هم دردم رو میفهمیدن هم مربیم با اونا بود و میگفت دیگه نمیذارم با این وضعیت مسابقه بدی تا اینجاشم نباید میذاشتم بیای. ... همه بهم میگفتن چرا انقدر به خودت فشار اوردی ؟؟؟ ارزشش رو نداره بدنت رو به خاطر اینکه اونا رکورد نزنن داغون کنی .. بذار اونا هم یه بار ببرن.

امروز فهمیدن فقط مرگ میتونه من رو از ارزو و هدفم جدا کنه.

بیچاره مامانم که از الان باید به پرستاری از من مشغول باشه الانم دزدکی اومدم اپ میکنم اگه بفهمه تیکه بزرگم گوشمه.خدا کنه بتونم با این وضعیت جسمیم به امتحاناتم برسم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 20:45 توسط سالوش |


بازم یه مشکل دیگه.بازم یه بدبختی دیگه. بازم یه بازم دیگه . نمیدونم چی بگم .یعنی چیزی ندارم که بگم . روز پنجشنبه 12 اردیبهشت ماه 1387 سومین دوره مسابقات قایقرانی دراگون بت بانوان (انتخابی تیم ملی) برگزار شد و با مرگ غم انگیز یکی از قایقرانان پایان یافت .

(( مرضیه بابا عباسی )) یکی از پارو زنان خوب تیم لرستان بد بودن وضیت جسمانی خودش رو با پزشک مسابقه در میون میذاره که پزشک فقط فشارش رو میگیره و بهش اب قند میده و راهی خوابگاهش میکنه .ولی یک ساعت بعد همین ورزشکار احساس درد شدید در ناحیه معده و بی حسی دست راست میکنه که به همراه دوستاش به درمانگاه مجموعه ازادی مراجعه میکنه ولی پزشک با تجویز قرص و امپول تشخیص (( اسپاسم عضلانی)) داده و مرخصش میکنه .30 دقیقه بعد حال عمومی این بیمار بد میشه و باز به درمانگاه میره و پزشک تاکید میکنه که مشکل خاصی نیست و خوب میشه ولی 1 ساعت بعد (21.20) این قایقران لرستانی در خوابگاه بیهوش میشه و مسئولان تیم به درمانگاه (کیمیا) در دهکده المپیک میرسوننش که با دستگاه اکسیژن حال عمومیش تا حدی بهتر میشه ولی دستگاه شوک این درمانگاه خراب بوده به همین دلیل با اورژانس تهران (21.40) تماس میگیرن و کمک میخوان ولی اورژانس بعد از 1 ساعت و نیم تاخیر (23) میرسه و با گفتن این که حال این بیمار نا مساعده و ما هم اکسیژن نداریم محل رو ترک میکنن و مسئولین مجددا با اورژانس تهران تماس میگیرن . متاسفانه تلاش پزشکان این مرکز هم نتونست کاری بکنه و این ورزشکار لرستانی در ساعت 23.15 بعد از چند ساعت جدال با مرگ جان خودش رو از دست میده و بعد از 2 ساعت (00.45) اورژانس دوم که خواسته شده بود در حالی میرسه که دیگه کاری از دست کسی بر نمیاد و اورژانس هم مسئولیتی رو متقبل نمیشه .

اقای احمد دنیا مالی گفته که ما به دنبال گرفتن یک وکیل برای شکایت از درمانگاه مجموعه ازادی به دلیل سهل انگاری در تشخیص اولیه بیمار و درمانگاه کیمیا به دلیل نداشتنامکانات لازم و اورژانس تهران به دلیل به موقع حاضر نشدن در محل و سهل انگاری در خصوص رسیدگی به بیمار هستیم و بعد از بررسی نهایی این شکایت رو برای رسیدگی به دادگاه تحویل میدیم .

پزشکا میگن اگه درمانگاه کیمیا در همان ساعات اولی که حال مرضیه بابا عباسی بد شده بود به بیمارستان منتقلش میکردن و یا اگه اورژانس یه موقع میرسید شاید این ورزشکار فوت نمیکرد و الان در بین ما بود .

(( مرضیه بابا عباسی )) قایقران 36 ساله دارای 3 فرزند 16 ساله و 14 ساله و 3.5 ساله بود . اقای دنیا مالی گفتن که تمامی هزینه های این بیمار رو فدراسیون متقبل میشه . همون سه چهار تا نفسی که کشیده رو میگن . 

واقعا زحمت میکشن . البته که من اصلا حرفای هیچ کدومشون رو قبول ندارم و میگم همشون مقصرن . همشون . مسئولان رو بی خیال اونا خودشون دارن از عذاب وجدان میمیرن .

نمیدونم به کی باید تسلیت بگیم ؟؟

به خانوادش ؟؟ به جامعه ورزشی و جامعه قایقرانی ؟؟ به همتیمی هاش که با خنده و شادی اومدن و با گریه و بدون دوستشون برگشتن ؟؟ شایدم باید به من تسلیت گفت که یه روز یه همچین مشکلی برای من پیش میاد و هیچکس هیچ کمکی نمیکنه که زنده بمونم مهم هم نیست که ورزشکارم و برای این مملکت دارم زحمت میکشم . مطمئنم اگه این مشکل خدایی نکرده برای یه ورزشکار اسم و رسم دار پیش میومد موقعیت فرق میکرد حتی یه تسلیت نگفتن . حتی یه تسلیت . خودتون شاهد بودین که برای ورزشکاران دیگه که شهرت داشتن چه کردن (( همین چند وقت پیش یکیشون تصادف کرد و مرد )) ندیدین چیکار کردن ؟؟؟ این است عدالت . بدون اینکه بدونن شاید اگه مرضیه میموند میتونست یکی از همین ورزشکارای محبوب و مهم بشه .اینم از عاقبت ما ورزشکارای زن .همه منتظر مرگیم بدون کمک هیچکس برای نمردن .

دلم پره حرفه به کی بگم نمیدونم . . .

هر کسی خواست به خانواده این ورزشکار تسلیت بگه توی نظرات بنویسه

(( من به دلیل اسیب دیدگی (دیسک کمر) این دوره شرکت نکردم ))

 

 

                                           

                                         

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 19:43 توسط سالوش |


سلام

عید همتون مبارک

مارم دعا کنین

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387 0:18 توسط سالوش |


 

چرا بعضی ها فکر میکنن همه چی با پارتی بازی درست میشه ؟؟

چرا همیشه کسی که پارتی داره شب بدون دلهره و استرس سر بر بالین میذاره ؟؟

چرا کسی که پارتی داره همه رو کوچیکتر از خودش فرض میکنه ؟؟

چرا کسی که پارتی داره به این فکر نمیکنه که ممکنه یه روز اون پارتی رو از دست بده ؟؟

چرا کسی که پارتی داره تو روی ادم وایمیسه و میگه من خودم تلاش کردم ؟؟

چرا کسی که پارتی داره فکر میکنه وقتی حرف نمیزنی ازش میترسی ؟ چرا فکر نمیکنه احترامش رو داری ؟؟

چرا کسی که پارتی داره سعی میکنه ادمی رو که با سعی و تلاش از اون بالاتره به زور بیاره پایین و بگه من تلاش کردم میخواستی تلاش کنی ؟؟

چرا کسی که پارتی داره ...

ببینم اصلا چرا باید کسی پارتی داشته باشه ؟؟؟

مگه منی که پارتی ندارم ادم نیستم ؟؟

چرا همیشه با توجه به تلاشی که دارم همیشه باید با اضطراب زندگی کنم ؟؟

چرا هر کسی که میاد میگه نمیذارم پارتی بازی بشه ولی هنوزم که هنوزه این مساله حل نشده ؟؟

چرا همیشه باید اشک ادم رو در بیارن و به ادم بخندن ؟؟

چرا همیشه من باید گریان باشم ؟؟

مگه گریه من برای مردم جذابه ؟؟

مگه حرص و جوش خوردن من لذت بخشه ؟؟

چون پارتی ندارم همیشه باید بگم چشم ؟؟

چرا ؟ اخه چرا ؟؟

من اومدم عاجزانه ازتون خواهش کنم برام دعا کنید اخه دلهای شما پاکه حداقلش از من پاکتره ...

دعا کنید به عنوان تیم اصلی 27 بهمن 86 عازم قشم برای مسابقات نجات غریق بشم ...

هر کسی که این چراهای من رو جواب بده یه جایزه خیلی فوق العاده داره .

میخواین بدونین چیه ؟؟؟

اون جایزه یه پارتی گردن کلفته که هیچجا لنگت نمیذاره

یه پارتی خوب که دست همه مردانگی رو از پشت بسته

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386 20:51 توسط سالوش |


یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود.روزی بود و روزگاری.پسری بود که همیشه دعا میکرد که خدا دلش رو از غم و غصه نجات بده از خدا میخواست که دلش رو با یه عشق پر کنه.شب و روز توی همین فکر بود.همیشه دعاش به درگاه خدا این بود که خدا یه دختر خوشگل رو سر راهش قرار بده و مهر اونو به دل اون دختر بندازه تا روحشون با هم یکی بشه و پسر قصه ما از تنهایی دربیاد.اما سالیان سال بود که دعاش اثری نداشتو به ارزوش نمیرسید.خیلی احساس پوچی میکرد.دیگه همه چیز براش بی رنگ و عادی شده بود.دیگه همهچیز دلش رو زده بود.از هیچ چیز خوشحال نمیشد.همه روزها براش مثلهم شده بود تا اینکه زد و یه شب توی خوابیه دختر خوشگل و قشنگ رو دید که بهش میخندید.به دختره گفت چی میشد تو ماله من میشدی؟!

دختره بهش باز خندید.پسر تنهای قصه ما که کمی دل و جرات پیدا کرده بود دوباره گفت:میای دلهامونو با هم یکی کنیم؟دختر تو رویا گفت برای اینکه دلها یکی بشه باید عاشق بود.

پسر قصه گفت چی میشد اگه تو عاشق من بودی؟من میتونم با عشق یه خونه بسازم به بزرگی اسمونها!یه باغ براش درست کنم اندازه تموم جنگلهای دنیا!وسط باغش یه حوض میسازم اندازه تموم دریاها!اونوقت توی این حوض از عشق خودم میریزم تا پر از ماهیهای قشنگ بشهو همشون اسم تو رو صدا کنن؟

دختر تو رویا خندید و گفت:مگه میشه تو با عشق این کارا رو بکنی؟عشق هیچوقت تنها نمیاد همیشه غم و عشق با همه ن!وقتی هم که غم بیاد نمیذاره تو اون خونه و باغ و حوض رو بسازی.

پسر قصه گفت:من سر غم رو با سنگهای خونه میشکنم.

دختر رویا گفت:اونوقت تموم سنگهای خونه رنگ خون میشه.

پسر قصه گفت:من با شاخهای درختهای باغ غم رو میزنم تا بره.

دختر رویا گفت:اون وقت از غم تموم برگهای باغ زرد میشن و میریزن.

پسر قصه گفت:من غم رو توی حوض خفه میکنم تا دیگه ما رو اذیت نکنه.

دختر رویا گفت:اونوقت اب حوض بوی غم میگیره و همه ماهیا میمیرن و دیگه نمیتونن اسم منو صدا کنن.

میدونی پسر قصه چی گفت؟

((برگشتم و فرگل رو نگاه کردم.خواب بود.چهرش اروم شده بود.دیگه از ترس چند دقیقه قبل اثری در صورتش نبود

مونده بودم که پسر قصه چه طوری غم رو از بین ببره))

جالب بود نه ؟؟

این نوشته حرفای یه عاشقه که تو هواپیما برای معشوقش میگه که معشوقش نترسه.این حرفای فرهاده که برای فرگل میزنه

تو کتاب پریچهر خیلی چیزا نوشته شده که من از همه بهترش رو که اینجه بود براتون گذاشتم تا شما هم بی نصیب نمونید.

داستان رو تعریف نمیکنم همین قدر بدونین که اگه کسی منو اندازه فرهاد دوست داشته باشه حاضرم به سرنوشت فرگل دچار بشم.

همه به من میگن تو خیلی سنگ دلی به کل مثل پسرا میمونی اصلا نمیدونی احساس چیه عاطفه چیه عشق چیه ولی من با اون حالی که کتاب پریچهر خیلی قشنگ بود قطره قطره اشک از چشمام میریخت خیلی سخت بود حتی خوندنش هم خیلی سخت بود ...

کتاب پریچهر اثر م.مودب پور

بهتون توصیه میکنم اونایی که جنبه رمان اینجوری ندارن اصلا این رمان رو نخونن.من که جنبش رو نداشتم

فقط خیلی دوست دارم بدونم این داستانهایی که به صورت رمان به دست ما میرسه ایا واقعین یا اینکه تخیلات نویسندس که ممکنه به ذهن هر کسی خطور کنه؟؟

اگه واقعا وجود داشته باشه خیلی بدشانسی و بی حرمتی به عشقه...

 

                                       

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 21:36 توسط سالوش |


سلام ...

الان اومدم یه چیز بهتر براتون اوردم ...

مطمئنم 99 درصدتون خوشحال میشید ...

این ادرس یه سایتیه که از طریق اینترنت کارت اهدای عضو برای اونایی که علاقه مند به اهدای اعضای بدنشون بعد از مرگ به نیازمندان هستند صادر میکنه ...

خیلی حس قشنگیه ...

اره قشنگه ... حتی فکر کردنت بهشم قشنگه ...میخوای فکر کنی ؟؟؟

باشه پس الان چشمات رو ببند و با خودت به این فکر کن که یکی داره های های گریه میکنه ... هر کاری میتونی میکنی تا یه خرده ارومش کنی ولی نمیشه ... اخه اگه خدایی نکرده تو هم جای اون بودی نمیتونستی اروم بشی ... یکی از عزیزات منتظر نگاه گرم یکیه ... اره وقتی یکی حتی غریبه داره میمیره و تو میبینی ولی نمیتونی بهش کمک کنی خیلی حال سختیه ... خیلی بده وقتی نتونی دست یکی رو بگیری ؟؟؟

اره دارم ناراحتت میکنم ولی بهش فکر کن ...خیلی قشنگه وقتی یکی بیاد به فرد ناراحت بگه که یه راه حل پیدا شده میشه دیگه نگران نبود ... هیچ میدونی چقدر ارزش داره یکی رو خوشحال کنی ؟؟؟

به نظر من ادم تو همین دنیا تیکه تیکه بشه و هر تیکش به درد یکی بخوره خیلی بهتر از اینه که تو خاک کرمها و بقیه حیوانات بخورنش ... حداقل اینش خوبه که با چند نفر در تماسه ...

اره در تماسه چون به یکی قلبش رو داده که باهر لحظه که از زندگیش میره یه بار اون قلب رو تکون بده تا اون تالاپ و تولوپ کنه ... به یکی دیگه ریشو بده تا بتونه برابر با هر بار تنفس ریه ها رو باز و بسته کنه اره خیلی قشنگه امتحان کن ...

فکر کردن رو میگم امتحان کن ... شاید بتونه راضیت کنه ...

من تا حالا دو نفر رو راضی به این کار کردم یکی شون خیلی راحت بود ولی اونیکی پدرم رو دراورد تا راضی شد ... نه اصرار نکردم بلکه قانعش کردم البته خودش با حرفام قانع شد ...

من خودم 2 سال پیش تو یه بیمارستانی عضو شدم و کارتم رو گرفتم ولی امسال اینجا هم عضو شدم و اینترنتی ثبت نام کردم ... و حدودا یک ماه بعد کارت از تهران به در خونمون ارسال شد و به دستم رسید ...

از همتون میخوام که اینکار رو بکنید و لطف کنید وقتی ثبت نام کردید به من تو نظرات خبر بدید ... میخوام ببینم چند نفر رو تونستم راضی به این کار خداپسندانه بکنم ...

حتی اگه خواستید میتونید اسمتون رو ننویسید ولی خواهش میکنم اطلاع بدید ... حتی اگه خودتونم تونستید چندتای دیگرو راضی کنید که نورعلی نور میشه اونم لطف کنید بهم خبر بدید ...

اینم ادرسش

http://www.iran-ehda.com/signin/signup.asp

روی ادرس کلیک کنید ...

اگه ضرر کردی با من . . .

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 18:16 توسط سالوش |


سلام ...

یه سوال طراحی کردم که شامل سه سواله که سه تا جواب منتقی میخواد ...

1.خدا کیه ؟؟؟

2.چرا معلول تو جامعه دیده نمیشه ؟؟؟

3.چند درصد خدایی هستی چه طوری ثابت میکنی ؟؟؟

به کسانی که به 3 سوال پاسخی درست واقعی و حقیقی بدهند 4 پوستر

به کسانی که به 2 سوال پاسخی درست واقعی و حقیقی بدهند 3 پوستر

به کسانی که به 1 سوال پاسخی درست واقعی و حقیقی بدهند 2 پوستراهدا میشه

بعد از نوشتن پاسخ میتونین از پوستر های زیر 4 پوستر انتخاب کنید ...

تذکرات ....

1. از هر شخص پوتر انتخاب کنید .

2. ایمیل خود را بعد از جواب بنویسید .

3. جواب را به صورت خصوصی ارسال کنید .

جوایز...

پوسترهای محمدرضا گلزار ــ احسان علیخانی ــ امین حیایی ــ اشکان خطیبی ــ پوریا پور سرخ ــ پارسا پیروزفر ــ بهرام رادان ــ حامد کمیلی ــ حسام نواب صفوی ــ مهدی سلوکی ــ رضا شفیعی جم ــ شهاب حسینی ــ محمد رضا فروتن ــ

پوسترهای گلشیفته فراهانی ــ هدیه تهرانی ــ مهناز افشار ــ نیکی کریمی ــ باران کوثری ــ الهام حمیدی ــمهتاب کرامتی ــ الناز شاکردوست ــ لاله اسکندری ــ

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 16:44 توسط سالوش |


بعد از یه مدت خیلی طولانی اومدم اپ کنم ...

ولی به جان خودم نباشه به جان عزیز شما طولانی شدن زمان نبودنم تقصیر من نبود ...

اخه رفته بودیم مسافرت چند روزه که تبدیل شد به یه مسافرت 10 روزه که اخرین روز نماز رو کامل خوندیم ... (اخه دیدی هر کی میره مسافرت چون نماز شکستس اول وقت نمازش رو میخونه)من که خودم اینجوری ام حالا تو اینجوری نیستی نباش به من چه ....

از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون رفته بودیم عروسی ... عروسی یکی از فامیلهای درجه یک بود ... خدا قسمت شما هم بکنه ... چی؟؟ ازدواج کردی باشه انشاالله خوشبخت بشین ما که بخیل نیستیم ... بر ادم بد دل لعنت ...

خدا ما رو هم به ارزومون برسونه ... بد فکر نکن نمیخوام شوهر کنم ارزوم رفتن به دانشگاهه که مطمئنم هر کی میاد به وبلاگم سر میزنه یه کوچولو برام دعا میکنه خدا حاجت همه رو بهشون بده بهترینها رو هم بده ...

خب دیگه اینم اپ امروزمون بعد از قرنی ...

راستی دوستایی که وبلاگ دارین ... نظر ندادن من دلیل بر بی توجهی و یا خدایی نکرده بی احترامی بهتون نیست من همیشه به وبلاگتون سر میزنم ولی هر سری نظر نمیدم اخه حرفام رو خلاصه میکنم یه بار مینویسم ....

منتظر نظراتتون هستم ... حتی اگه بد و بیراه باشه قبوله ...

بای ...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 0:38 توسط سالوش |


اخ که امشب چه صفایی داره ...

خوش به حال اونایی که امشب قراره تو شهر نجف اشرف تو مرقد اقا امیرالمومنین سینه بزنن و با یا علی گفتناشون خودشون رو خالی کنن ...

خوش به حال اونایی که امشب کربلان و اونجا پیشه بهترینهای حضرت امیر وایسادن و دارن یا مولا گویان بر سر و سینه خود میکوبند ...

خوش به حال اونایی که امشب تو مسجد النبی شهر مدینه قراره قران سر بگیرن و گریه کنن ...

خوشا به حال اونایی که امشب تو مزار شهدا و سُبـحانـــــک یـا لا الله الا انت الغــوث الغــوث خلصــنا مـن النــار یـا رب شون رو اونجا سر میدن ...

اخ که چه لذتی داره یکی از اونجاهای بالایی باشی ...

البته هر کدوم از این مکانهایی که گفتم سعادت میخواد که بری و گرنه نمیتونی بری . باید بطلبنت وگرنه رات نمیدن ...

من خودم رو به هر دری زدم که امسال شب 21 رمضان مزار شهدای گمنام بهشت زهرا باشم .. خیلی تلاش کردم ... خیلی سعی کردم ... ولی اخرش هیچی به هیچی ... اره نه سعادت داشتم و نه اینکه اونا لایق دونستن بطلبن ...

 

 

                                                                 

 

+ نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386 21:59 توسط سالوش |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

من سالوش 20 سالمه دانشجوی رشته شیمی ازمایشگاهی ورزشکار عضو تیم قایقرانی دراگون بوت اذربایجان غربی و تیم نجات غریق اذربایجان غربی نه من اذربایجانی نیستم من خودم اهل کرمانشاهم و افتخار میکنم بچه خاک پاک کرمانشاهم دیار شیرین و فرهاد و یک وجب از خاکشم با دنیای قشنگ و رویایی بقیه عوض نمیکنم و این رو مطمئن باشید اگه خطری خاکم رو تهدید کنه میرم و مثل بقیه جوانمردها که 8 سال جنگیدند میجنگم بدون هیچ ترسی ... با هر وبی تبادل لینک میکنم به غیر از اونایی که فساد اخلاقی دارن ...
هر کی خواست بلینکمش منو بلینکه خبر بده بلینکمش ...
خب ؟؟؟؟


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386



پیوندها

گناه من چیست که تو را دوست دارم (( نگار جونم ))
استاد عباس عباسی (استاد فیزیکم)
ستاره صلح
ریحانه دختری تنها
نوشته های پت و مت
ماه مشکی
ترگل خانوم
نازنین جون
پر از حرفم و خاموش
خاطره های مرده
شنبلیله
نینی
همه چیز در مورد ثواب اعمال
اینجا اشغالیه
شعر اگر دیگر...
ساحل یخی
با ساحران
مرگ گلبرگهای مریم
دوست دارم
مترسک فیلسوف
سکوتم از رضایت نیست (ارش جان)
دخترانه
ترمینال
ضد دخترها
یکی از طرفدارهای مهدی مقدم (حدیث جون)
یه دختر کوچیک تو یه دنیای خشن
دراگون بانوان تهران
هیچ وقت عاشق نشو 2
قهقهه
هیچ کس تنهاییم را حس نکرد
کیمیا
ستاره سهیل
نیلوفر مرداب
به نام حضرت دوست (ساقی جون)
ایران میهن من
من و سرطان
سید حسام میرنظامی
ارام
منصور - مرگ
محمد جون
ظلم و ستیز
پنگوئن
دراگون اسپرت
دوست داشتن هنر است
قایقران کوچولو
سه سه تا گاهی میشود ده تا
اهنگ زندگی
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin