تبليغاتX
مترجم تلخ ترین سکوت
سلام ...

امروز روز ولادت امام حسین (ع) بود ...

مبارکه ...

اومدم بگم ما داریم میریم ...بله قرار بود امروز مسابقه بدیم ولی یه چند روزی عقب افتاد و مسابقه پسرها امروز برگذار شد ... هنوز خبر نداریم پسرامون چیکار کردن ولی امیدوارم که موفق بوده باشن ...ما امشب ساعت ۸ به سمت تهران حرکت میکنیم ...یکشنبه یعنی پس فردا منتظر باشید ... به احتمال زیاد پخش زنده باشه ... ولی شاید بازم برنامه عوض بشه ...بازم میگم که مبادا یادتون بره واسم دعا کنید ... یادتون نره تا اینجا که اومدم دعا کنید به بعدش هم راه پیدا کنم ...

 

                                

دعا ... دعا ... دعا ...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 18:23  توسط سالوش  | 

سلام ...

به زور یه فرصت گیر اوردم تا اپ کنم ...

انقدر سرم شلوغه که وقت انجام کارای روزمره ام رو هم ندارم ...

اخه یه دفه ای پیش اومد ...

میدونید 1 هفته پیش به ما گفتن که برای مسابقات انتخابی تیم ملی که جمعه 26 مرداد ماه در دریاچه ازادی تهران برگذار میشه خودتون رو اماده کنید این مسابقه انتخابی تیم ملیه

اره شما راست میگید برای مسابقه 30 تیر هم اینو نوشته بودم ... بله .. ولی انگار نظرشون عوض شده و امسال از بین 15 تیم 6 بهترین تیم رو انتخاب کردن تا از بین اونا بهترین پاروزنها رو انتخاب کنن تا شاید امسال بتونن یه مقام درست حسابی بیارن اخه پارسال بچه های تیم ملی برای مسابقه رفته بودن تونستن چهارم بشن ولی وجدانی زحمت کشیده بودن و از جون مایه گذاشته بودن درسته تهرانی ها میزبان ما هستند ولی ما میزبان تماشاگران عزیزیم البته این بار اقاییون گرامی نمیتونن حضور داشته باشن چون سری قبل یه درگیری بین تیم ملی پوشان گیلان و هواداران تیم تهران به وجود اومد که به زد و خورد کشید و مسابقات متوقف شد و پای 110 به محل باز شد و ... . ولی منتظر خانوما هستیم ...

اصلا باورم نمیشه ما هم جزو اون 6 تیمیم تا اینجا هم اومدن هنره خدا رو شکر میکنم زحمات بچه ها نتیجه داد ... اخه خدایی خیلی زحمت کشیدیم از همه چیمون زدیم .. از درس (اکثر بچه ها دانشجواند تمرینهای تیر ماه هم همش با امتحانات ترم بچه ها کنتاکت داشت)... از استراحت ... از بهترین موقعیت ها ... مهمتر از همه از خانواده ... همه بچه ها از بهترین موقعیت هایی که براشون پیش میومد میزدن ... از در کنار خانواده بودنشون در روز جمعه صرف نظر میکردن تا به تمریناشون برسن ... واقعا لایقشون بود ... البته تیمهای دیگه ام زحمت کشیدن که به این مرحله راه پیدا کردن .

در اخر از همه اونایی که برام دعا کردن ممنونم واقعا میگم مدیون همتونم ولی اصل دعا اینجاست ... برام دعا کنید ... در دو قدمیه تیم ملی قرار گرفتم به دعا تون بیشتر از قبل احتیاج دارم ... اخه تیم ملی تاثیر زیادی روی زندگیم میذاره و زندگیم رو از این رو به اون رو میکنه ... سرنوشت ورزشیم دست این مسابقس ...

اگه انتخاب بشم ...

دعایم کنید ... دعایم کنید ...

... هم اکنون به دعایتان نیازمندم ...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 1:27  توسط سالوش  | 

سلام !!!

ببخشید دیگه اگه بدی .. خوبی از ما دیدید حلال کنید (البته بدی که ندیدید همش خوبی بوده) .اخه دارم میرم ... برای یه مدت طولانی از دستم راحت میشید.. برمیگردم ...البته بعد از یه مدت دیگه .. اخه یه مشکلی برام پیش اومده برای حل کردنش نیاز به زمان دارم و باید چند وقتی از اینت محافل به دور باشم ...خب دیگه اگر بار گران بودیم رفتیم ... اگر نا مهربون بودیم رفتیم ما رفتیم

... آبای ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 18:26  توسط سالوش  | 

سلام بازم یه بهونه دیگه واسه اپ کردن بله روز پدر روز ولادت مولای متقیان حضرت علی (ع) مبارک این روز رو از طرف من به باباهاتون تبریک بگین نه بابا شما بگین سالوش اون میشناسه اصلا مهم نیست بشناسه مگه تبریک گفتن روز پدر شناسنامه میخواد ؟؟...اونایی که بابا ندارن !! نگران نباشین این رسم روزگاره تازه یه عمو یا برادر خوب هم میتونه پدر باشه درسته !!! جاش رو پر نمیکنه ! ولی خب ارزش تبریک گفتن رو دارن ...این طور نیست ؟!!

 

 (یا علی)

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 23:31  توسط سالوش  |