من هم کلا تو هر زمینه ای حسادت رو کنار گذاشتم چون داشت دوستی هشت ساله و بهترین دوستم رو ازم میگرفت
مادری در حالی که بچه ای چهارماهه در شکم دارد، از شهر پدر، بینگولکوچ کرده ، رویاها و سختی هایش را به دیاربکیر خود می برد... پدر با وجود سه برادر بزرگترش نگرانی را از بین می برد. بچه ای که تا پنج سالگی عبدالله نام دارد، با ارسال شناسنامه از طرف پدر، ماهسون نامیده می شود. این تغییر غیرمنتظرانه اولین شکاف زندگی اوست. ماهسون در لغت نامه «عثمانلیجا» به معنی : مستحکم و محافظ، می باشد. چه کسی می داند، شاید پدری که در دور دستها بوده با دادن این اسم به پسرش خواسته که او را تشویق به زندگی مستحکم کرده باشد.تشویق استاد باغلاما (نوعی ساز محلی) آیهان باران باعثبرداشت اولینقدم به سوی کیلومترها راه دور می شود. دوره ای طولانی و سخت سپری می شود. در سالهای 1983 و 1984 در مسابقات آواز در دیاربکیر و مرسین مقامات اولی که کسب می کند باعث افزوده شدن اعتماد به نفس او می گردددر سال 1984 در دیاربکیر راننده اتوبوس مهمتر طاهر دوغموش که کاست تولید شده او را گوش می کند، قدم دوم را برداشته و در اونکاپان کاست آماتورش را به تولید کننده موسیقی مصطفی گونش می رساند تا گوش کند. گونش که صدای صاف و دلنواز او را می شنود او را بهاستانبول فرا می خواند. او به همین خاطر دیار مادری را رها کرده و به سوی دیار غربت راهی می شود.... رویای زندگی در استانبول، با نقشه های راه که به تازگی ترسیم شده اند، پیش می رود. او در زندگی در اتاقهای هتل چنان با اعتماد، چنان مصمم، چنان مهیج و چنان سرشار از عشق است که این مجادله سرانجام به ورود او به اولین دسته هنرمندان فارغ التحصیل در کنسرواتوری موسیقی ترک در کشور می انجامد. او دیگر مورد تمسخر قرار نمی گیرد او تحصیل کرده است...شهر دنیا استانبول، برای هنرمندان مادر شهرهاست. او از بزرگی استانبول نمی هراسد، نمی لرزد، شناختن، خو گرفتن و دوست داشتن را آغاز می کند. هنرمندی که با عشق دیاربکیر در دل، به استانبول آمده است، سالها بعد از حصارهای آواز فراتر می رود. او دیگر هم از آن ترکیه و هم متعلق به دنیاستدر سال 1992، او با تولید کننده موسیقی، هیلمی توپال اوغلو،آشنا می شود. یک سال بعد با آلبوم "عالم بویسا" به دنیایموسیقی قدم گذاشته، خود را در انبوهی از قدمهای برنداشته پیدا می کند. در سال 1994، سریال "عالم بویسا" را برای کانال استار بازی می کند. اولین سریالش در راس اخبار سریالها قرار گرفته و در داستان زندگی ، عرصه اولین هنرمندان نوشته می شود....زندگی هنری هنرمند، همیشه مثل یک آب جاری نیست. او روی خارهای سر راه هنر پا نهاده، مصمم به راه خود ادامهمی دهد. او به مسائل دیاری که در آن زندگی می کند بی تفاوت نمی ماند، آنچه را که درک می کند با ترانه هایش سر زبان می آورد. او با نمونه هایی مثل "انسان حاکلاری"،"همشهریم"، "تاشرالی"، "کاردشلیک تورکوسو"، "ییکیلمادیم"،"اؤلکم آغلار" و "بیزدن دییلدیر" به مسائل اجتماعی آهنگ می سازد. زیرا او گواه انسانهایی است که با دردهایشان بی صدا زندگی می کنند. او به همین دلیل صدای بی صدایان است... او دیدگاهش به دوستی را این چنین بیان می کند: من الکیبزرگ دارم، با این الک که مادرم به من هدیه کرده است کسانی بودند که رفع شدند. اما زندگی ام با بقیه دوستانسرشار از عشق و محبت سپری می شود.
این هنرمند، در زندگی در استانبول برای مادرش پسر و برای پسرش پدر است
فرزند دیاربکیر، فراست و زیرکی، و دارای قلبی باز بودن را توانگری می داند. او با گسترش دادن موفقیتهایش در عرصهموسیقی به تمام دنیا، با مجادله قرار گرفتن در دلها با صدایش، مثل آرامش دجله، راهش را ادامه می دهد
ماهسون از زبان خودش
مادرم "فائقه آریک" و پدرم "چرکز بازنجیر" در یک بیمارستاندولتی در "بینگول" با هم آشنا شدند و ازدواج کردند. مادرم به علت داشتن سه فرزند از شوهر قبلی خودش و یازده فرزند از شوهر بعدیش تا حد جدایی با پدرم پیش رفت. مادرم مرا چهار ماه حامله بود که از پدرم جدا شد و به "دیار بکر" کوچ کرد. او بالاخره چهارمین و آخرین بچه خودشرو در 26 مارچ سال 1969 (1348 شمسی) به دنیا آورد واسمش رو عبدالله گذاشت. عبدالله اسمی است که مادرمروی من گذاشت. در پنج سالگی با تعویض شناسنامه توسط پدرم اسمم ماهسون شد.
دیاربکر
دیاربکر با تاریخ 9000 ساله و اولین مرکز مسکونی دنیا و منطقه گسترده تمدن انسانیت، با تاریخ وخاک جادویی. دیاربکر سرزمین "ضیاءگوکالپ" ها و "علی امری" ها، "سلیمان نظیف" ها و "احمد عارف" ها و سرزمین بلبل ترانه ها "جلال". دیار بکر سرزمین خوش آوازه خوان ها سرزمین مارها ، عقرب ها، رنج ها، سختی ها و به همان اندازه دیار بکر سرزمینی پر غرور.در منطقه عرب شیخ این شهر در خانه ای که مجموعاً یک اتاق داشت به دنیا آمدم. برادرهای ناتنی ام که از شوهر قبلی مادرم بودند (اسماعیل آریک ، محمود اریک و مصطفی آریک) از به دنیا آمدن من خیلی خوشحال شدند و مرا مثل برادر تنی خود بزرگ کردند. من شوکت پدری را از آنها دیدم چون اصلاً پدرم را نمی شناختم. اولین بار پدرم را در 6 سالگی از دور دیده بودم. از شش سالگی به بعد در بعضی تعطیلات شش ماهه که به دیدار مادربزرگم می رفتم پدرم و بقیه برادرانم را تنها در آن زمان می توانستم ببینم. دوره ابتدایی را در مدرسه ابتدایی "سلیمان نظیف" و دوره راهنمایی را در مدرسه "علی امری" و دبیرستان را در مدرسه جمهوریت دیار بکر خواندم.
شروع موسیقی
پسر خاله ام آیخان باران در بین اقوام آدم دوست داشتنی ای هست و خیلی هم خوب ساز می زند. دفعه اول در برابرآیخان لرزان لرزان اولین شعری را که یاد گرفته بودم خواندم.آیخان تحت تاثیر صدایم قرار گرفت. از آن روز به بعد آیخان کارمداوم را با من آغاز کرد. حضور اول من در صحنه در دبیرستانجمهوریت به تحقق پیوست. مادرم و برادرانم دکتر یا مهندسشدن من را می خواستند. تاثیر موسیقی روی من خیلی زیادبود. هر روزم با موسیقی می گذشت. در ذهنم آواز خواندن در کنسرت ها را پرورش می دادم. به سختی می توانستم تصمیم بگیرم که مهندس خواهم شد ، دکتر و یا یک هنرمند.در سال 83 و 84 در فستیوال دیار بکر در مسابقات آواز خوانیبرای مطرح شدن خودم را آزمودم. در دومین دوره شرکت درمسابقات برای اول شدن مصمم بودم. در سال 84 در دیاربکرکاست آماتوری من توسط یک راننده اتوبوس (محمد تاریح) به گوش تهیه کننده ای به نام مصطفی گونش رسید و مصطفی گونش صدای مرا خیلی پسندید و مرا به استانبولدعوت کرد. برای موفقیت و رسیدن به هدفم 1800 کیلومترمسافت رو به اون شهر کهن طی کردم. سوالات زیادی در ذهنم وجود داشت. در بین میلیون ها نفر انسان در چنین کلان شهری چه کسی می داند که زندگی چقدر سخته؟ خیالات و امیدهایی داشتم اما از یک طرف ترس و وحشت هم داشتم. زندگی تا پایان عمر ، برای دنیا ، عشق، غم، حسرت، غربت. مجادله من در سال 84 در ماه سپتامبر با ورودم به استانبول شروع شد.
استانبولجایی که همسایه همسایه را نمی شناسد ، آدم آدم را نمی شناسد. آری این شهر استانبول است. چطور ساکناناستانبول به آنجا کوچ کردند و آمدند؟ هم ترسناکه هم پر رمز و راز و هم باز پس گیری شهر ( از دست قوم اشغالگر شهر) به نظر من خیلی زیباست. چگونگی آن را هیچکس به درستی نمی داند.آلبوم اولم رو در سال 84 در ماه کاستم ( نوامبر) به دنیایموسیقی عرضه کردم. در پی اون 7 آلبوم دیگه آمد.پنج سال تمام گذشته بود. در این مدت خانه ام اتاق شماره 314 هتل لاله بود. این هتل در جاده مسیح پاشا گل سرسبد هتل ها بود. در سال 89 تصمیم گرفتم برای تهیه آلبوم و هرچه زیبا شدن کارهایم در موسیقی و وارد شدن به عرصه کنسرواتوری در امتحان دانشگاه شرکت کنم، دانشگاه دولتی فنی موسیقی ترک.
سالهای کنسرواتوری
مکان اجرای موسیقی، اولین کنسرواتوری موسیقی ترک درترکیه.در سیاست موسیقی مدرسه موسیقی کم بود. اما چه افسوس که در اثر سستی دولت یک مدرسه موسیقی موجود بود. در مقابل این سیستم آموزش ضعیف من اراده قوی ای داشتم. مدرسه آموزشی هنرمندان ترکیه متاسفانه به دست فراموشی سپرده شده بود و دیگر یک موسسه مورد علاقه نبود و ارزشی نداشت. جهانی شدن هنر مرهون ارزش پیدا کردن هنر میان جوامع و مردم هست. امیدوارم سیاستمردانی که به هنر و هنرمند ارزش قایل میشوند مسوول موسسه های آموزشی بشوند.
بازگشت به موسیقی
در سال92 با "حلمی توپ اوغلو" آشنا شدم که به من پیشنهاد یک آلبوم کرد. من با این پیشنهاد که بعد از 4 سال به من شده بود در سال 93 با آلبوم "عالم بویسا" کار حرفه ای خودم را آغاز کردم.
ورود به صحنه
در سال 94 در کازینوی چاکیل به همراه بولنت ارسوی (خواننده) به صحنه رفتم.
اولین سریال
در سال94 برای استار تی وی سریال عالم بویسا را در چندقسمت کار کردم.
در سال 93 بود که مصمم شدم به
ـ ساخت اثری جهت محبت، صلح، دوستی، برادری، با هم
بودن، دین، زبان، مذهب، یه دید سیاسی جداگانه.
ـ با عصر تکنولوژی همراه شدن.
ـیک موزیسین تولید کننده و مدیر و سازمان دهنده بودن.
ـ سرمایه گذاری برای موسیقی.
ـ نمونه کامل یک هنرمند .
ـ دست کم هر 2.5 و یا 3 سال یک آلبوم دادن.
ـ با زنان به برنامه نیامدن.
ـ تصدیق تازه کاران(آماتورها).
ـ به با ارزش ترین انسان ها اهمیت قائل شدن.
سالی که در استانبول بودم هر روزش جدا ، هر لحظه اش
یک غم جداگانه و یک مجادله بود من در سالهای مه آلود
گذشته مقاطع رو گذراندم.
Ad:
Mahsun AbdullahSoyadı:
Kırmızıgül BazencırDoğum Tarihi:
26 Mart 1969Doğum Yeri:
DiyarbakırBaba:
Çerkez BazencırAnne:
Faika ArıkKardeş Sayı:
18 kişiKardeşi:
Mahmut ArıkKardeşi:
Mustafa ArıkBoyu:
1.82 cmSaç Rengi:
SiyahGöz Rengi:
KahverengiSevdiği Yemek:
Kuru Fasulye - PilavArabası:
BMWDin:
İslamAlbüm Sayı:
11 albüm profesyonel - 5 albüm amatorFaaliyetler:
Şarkıcı - Kompozitör - Çalgıcı - Besteci - AktörDiziler:
Alem Buysa - Bu Sevda Bitmez -Hemşerim Yıkılmadım - Zalim - Aşka Sürgün
نام:
عبدالله (ماهسون)نام خانوادگی:
بازنجیر (کیرمیزی گول)تاریخ تولد:
26 مارچ 1969 ـ 1348 شمسیمحل تولد:
شهر دیاربکیر (شرق ترکیه)پدر:
چرکز بازنجیزمادر:
فائقه آریکتعداد برادر و خواهر:
18 نفربرادر:
محمود اریکبرادر:
مصطفی اریکقد:
1.82 سانتیمتررنگ مو:
مشکیرنگ چشم:
قهوه ایغذای مورد علاقه:
لوبیا سبز ـ برنجماشین مورد علاقه:
بی ام ودین:
اسلامتعداد آلبوم:
11 آلبوم حرفه ای ـ 5 آلبوم آماتورفعالیتها:
خواننده ـ آهنگساز ـ نوازنده ـ سراینده اشعار ـ بازیگرفیلمها و سریالها:
اندازه عالم ـ این عشق از بین نمیرودهمشهری ـ مغلوب نشدم ـ ظالم ـ تبعیدشده عشق
وب سایت رسمی
:http://www.mahsunkirmizigul.com
اینم چندتا عکس از این خواننده محبوب و مردمی





اي خورشيد درخشاني كه در پشت ابرهاي سياه پنهان شده اي و پرتودرخشانت را بر ما مي تاباني ، از پشت آن ابرهاي سياه بيرون بيا و در همين آسمان آبي بر روي ما نور بتابان…اي چشمه اي كه در زير اين كوه بلند در حال جوشيدن هستي بيا و بر روي زمين جاري شو و اين دشتتشنه و بي محبت را با جاري شدنت سيراب كن…اي مهتاب روشن بخش شبهاي ما بيا و شبهاي تيره و تارمان را با آمدنت روشن كن ، بيا تا جشن پر از روشنايي در شبهايمان با آمدنت بر پا شود…اي ستاره درخشان ، بيا در آسمانمان ظاهر شو تا همه ستاره ها در اطرافت جمع شوند تا شبي پر از ستاره را با بودنت داشته باشيم… اي خورشيدي كه سالها در پشت كوههاي بلندي كه قله آن ناپيداست نشسته اي بيا و با گرماي محبتت آن كوههاي بي محبت را ذوب كن و بر روي آسمان ما بدرخش! بيا و با آمدنت محبت را در سرزمين ما نازل كن…ما عاشقان دل تو مي باشيم ، ما راهيان راه تو مي باشيم ، بيا و با آمدنت غوغايي در اين دنيا و دلهاي ما به پا كن… بيا تا آن غوغاي عشق كه همه منتظر به حقيقت پيوستن آن مي باشند بر پا شود.. بيا و با آمدنت معناي عشق و دوستي را به ما آدميان بياموز…بيا تا همه بفهمند عشق واقعي به چه معناست ....ما همه منتظريم ، و هميشه رو به آسمان به انتظار ديدنت مي نيشنيم…دستهايمان را به سوي پروردگارمان دراز مي كنيم و از او ميخواهيم كه تو را به ما باز گرداند و از بين كوههاي بلند ، ابرهاي سياه بيرون آورد…اي بهار آشنا و پنهان ما بيا و دشت خشك و تشنه ما را با آمدنت سرسبز و زيبا كن …اي گلي كه در باغ بهشت الهي روييده ای ، بيا و با آمدنت سرزمين ما را پر از عطر و بوي محبت و دوستي كن… بيا و با آن نوري كه از چهر ه ات ميدرخشد مقداري نيز بر چهره ما بتابان تا ما نيز از نور محبتت بهره مند شويم… بيا كه همه ما براي ديدن تو بي قراري ميكنيم تا تنها چهره درخشان آسمان زندگي مان را ببينيم… به انتظارت مي نشينيم تا طلوعي دوباره در قلبهاي عاشقمان داشته باشي… بيا و مانند باران عشق باش و بر روي دل بي محبت ما ببار تا دلهايمان از اين آب گهروارت از عشق سيراب شود…ميدانيم كه تو درخشانتر از خورشيد ، زيباتر از مهتاب و پاك تر از چشمه در دل كوهی!خورشيد آسمان با ديدن تو از شرمندگي خاموش مي شود…مهتاب با ديدن تو از آسمان محو مي شود…!اي تنها امام بازمانده ما ، اي مهدي موعود بيا ، ما همه براي ديدنت منتظريم …
یا اباصالح المهدی ادرکنی ادرکنی ادرکنی