خوش به حال اونایی که امشب قراره تو شهر نجف اشرف تو مرقد اقا امیرالمومنین سینه بزنن و با یا علی گفتناشون خودشون رو خالی کنن ...
خوش به حال اونایی که امشب کربلان و اونجا پیشه بهترینهای حضرت امیر وایسادن و دارن یا مولا گویان بر سر و سینه خود میکوبند ...
خوش به حال اونایی که امشب تو مسجد النبی شهر مدینه قراره قران سر بگیرن و گریه کنن ...
خوشا به حال اونایی که امشب تو مزار شهدا و سُبـحانـــــک یـا لا الله الا انت الغــوث الغــوث خلصــنا مـن النــار یـا رب شون رو اونجا سر میدن ...
اخ که چه لذتی داره یکی از اونجاهای بالایی باشی ...
البته هر کدوم از این مکانهایی که گفتم سعادت میخواد که بری و گرنه نمیتونی بری . باید بطلبنت وگرنه رات نمیدن ...
من خودم رو به هر دری زدم که امسال شب 21 رمضان مزار شهدای گمنام بهشت زهرا باشم .. خیلی تلاش کردم ... خیلی سعی کردم ... ولی اخرش هیچی به هیچی ... اره نه سعادت داشتم و نه اینکه اونا لایق دونستن بطلبن ...


کلاس اولی ها خوشحال (خوشحالی زود گذر) با یه شاخه گل میرن مدرسه و برای اولین بار پشت اون میزهای خوشگل و مامانی (فعلا دوسش دارن) میشینن . با هم میگن و میخندن و شادی و بازی و گاهی اب بابا نان داد و تموم شد .
دوم و سوم و چهارم و پنجم هم به همین منوال میگذره البته هر سال از شادی کم میشه و به غم وغصه خروار خروار اضافه میشه .
راهنمایی ها که دیگه هیچی اول راهنمایی ها خوشحال از اینکه کتابهای درسیشون رو خودشون از کتاب فروشی خریدن و جلد گرفتن و دیگه مثل کلاسهای دبستان سوسول نیستن و الان دیگه به راهنمایی اومدن دریغ از اینکه تا دیماه نشده مامان ها و باباها به علت درسن خوندن فرزندان به مدرسه احضار شده و با سرایدار مدرسه اخت میشن.
دوم و سوم راهنمایی هم همین جوری سخت و سخت تر میشه و میگذره ... البته میگذارد و میگذرد .
اول دبیرستان ...
بچه ها خوشحال در مدرسه و غمگین و عصبانی در خانه که شما به ما اهمیت نمیدین و ما ها رو درک نمیکنید و ... دوم دبیرستان هم که رشتشون رو انتخاب کرده و میرن دنبال هدایت تحصیلی برای ثبت نام که نوشته اولویت اول کارودانش اولویت دوم معارف اسلامی اولویت سوم فنی و حرفه ای و از دو تا اولویت دیگه به علت کم بودن معدل خبری نیست و اونا هم دپرسی فراوان یه رشته رو انتخاب میکنن و همه جا میدون و جا پیدا نمیکنن (به دلیل داشتن تجدید و مطمئن نبودن در قبولی) به زور و اجبار همون مامان بابا یه کاریش میکنن و بدون شوق و علاقه و به زور مامان و بابا میرن میشینن سر کلاس (اینجاست که اون میزهای چوبی یا اهنی (فرقی نمیکنه)چهره اصلی خودشون رو نشون میدن و معلوم میشه مثل شیطان کمین کردن).
سوم دبیرستان هم که معلومه به زور مامان و بابا (لازم به ذکر است که همون مامان بابایی که بالا عرض کردم)سه چهار تا کلاس تقویتی ثبت نام میکنن و بعد از سه جلسه جیم میشن اونوقت مامان باباها (همون مامان باباهایی که در بالا گفته شد) دلشون خوشه که بچشون دانشگاه قبول میشه 100 درصد .
تمام دیپلمشون رو گرفتن و گذاشتن در کوزه تا ابشو بخورن
البته توی اینا درسخونهایی هم هست که به مامان میگن مامی و به بابا پاپی