دختره بهش باز خندید.پسر تنهای قصه ما که کمی دل و جرات پیدا کرده بود دوباره گفت:میای دلهامونو با هم یکی کنیم؟دختر تو رویا گفت برای اینکه دلها یکی بشه باید عاشق بود.
پسر قصه گفت چی میشد اگه تو عاشق من بودی؟من میتونم با عشق یه خونه بسازم به بزرگی اسمونها!یه باغ براش درست کنم اندازه تموم جنگلهای دنیا!وسط باغش یه حوض میسازم اندازه تموم دریاها!اونوقت توی این حوض از عشق خودم میریزم تا پر از ماهیهای قشنگ بشهو همشون اسم تو رو صدا کنن؟
دختر تو رویا خندید و گفت:مگه میشه تو با عشق این کارا رو بکنی؟عشق هیچوقت تنها نمیاد همیشه غم و عشق با همه ن!وقتی هم که غم بیاد نمیذاره تو اون خونه و باغ و حوض رو بسازی.
پسر قصه گفت:من سر غم رو با سنگهای خونه میشکنم.
دختر رویا گفت:اونوقت تموم سنگهای خونه رنگ خون میشه.
پسر قصه گفت:من با شاخهای درختهای باغ غم رو میزنم تا بره.
دختر رویا گفت:اون وقت از غم تموم برگهای باغ زرد میشن و میریزن.
پسر قصه گفت:من غم رو توی حوض خفه میکنم تا دیگه ما رو اذیت نکنه.
دختر رویا گفت:اونوقت اب حوض بوی غم میگیره و همه ماهیا میمیرن و دیگه نمیتونن اسم منو صدا کنن.
میدونی پسر قصه چی گفت؟
((برگشتم و فرگل رو نگاه کردم.خواب بود.چهرش اروم شده بود.دیگه از ترس چند دقیقه قبل اثری در صورتش نبود
مونده بودم که پسر قصه چه طوری غم رو از بین ببره))
جالب بود نه ؟؟
این نوشته حرفای یه عاشقه که تو هواپیما برای معشوقش میگه که معشوقش نترسه.این حرفای فرهاده که برای فرگل میزنه
تو کتاب پریچهر خیلی چیزا نوشته شده که من از همه بهترش رو که اینجه بود براتون گذاشتم تا شما هم بی نصیب نمونید.
داستان رو تعریف نمیکنم همین قدر بدونین که اگه کسی منو اندازه فرهاد دوست داشته باشه حاضرم به سرنوشت فرگل دچار بشم.
همه به من میگن تو خیلی سنگ دلی به کل مثل پسرا میمونی اصلا نمیدونی احساس چیه عاطفه چیه عشق چیه ولی من با اون حالی که کتاب پریچهر خیلی قشنگ بود قطره قطره اشک از چشمام میریخت خیلی سخت بود حتی خوندنش هم خیلی سخت بود ...
کتاب پریچهر اثر م.مودب پور
بهتون توصیه میکنم اونایی که جنبه رمان اینجوری ندارن اصلا این رمان رو نخونن.من که جنبش رو نداشتم
فقط خیلی دوست دارم بدونم این داستانهایی که به صورت رمان به دست ما میرسه ایا واقعین یا اینکه تخیلات نویسندس که ممکنه به ذهن هر کسی خطور کنه؟؟
اگه واقعا وجود داشته باشه خیلی بدشانسی و بی حرمتی به عشقه...