تبليغاتX
مترجم تلخ ترین سکوت
سلام ...

اون اولا که میخواستم این وبلاگ رو باز کنم خواستم بنویسم وب ورزشیولی نمیدونم چه حسی بهم گفت نه ننویس ورزشی شاید نتونی ادامش بدی ...

الان میدونم چرا نتونستم بنویسم ورزشی بهم الهام شده بود بالاخره یه روزی باید بذارمش کنار

منو که همه بهم افتخار میکردن ... منو که همه هر وقت میدیدنم از وضعیت تیم از مسابقه و تیم ملی میپرسیدن ... منی که تا یک قدمی تیم ملی رفته بودم باید میکشیدم کنار

الانم اونایی که از این موضوع خبر ندارن می ژرسن که منم بی خیال از همه چیز میگم مثل همیشه میگذره

اره دنیای بدیه ... خیلی بد ...

راستی دبیر هیئت قایقرانی استان باهام تماس گرفت میدونم از کجا فهمیده بود منتظر احوالپرسیشونم که زنگ زده بود ... شاید اقا کلاغه گفته بود بهش ...

وقتی زنگ زد انگار که کی زنگ زده چنان پریدم رو گوشی که مامانم منتظر بود بگم از فدراسیو قایقرانی زنگ زدن میگن بیا واسه یه تیم قدر پارو بزن ...

با یکی از بچه های تیم در تماسم که همه امار تیم رو بهم میده فقط اون از بچه ها به فکرمه دیگه هیچکس ... یعنی دیگه هیچ کدوم از بچه های تیم یادشون نیست که منم هم گروهیشون بودم ...

راستی دو تا از بچه هامون هم رفتن برای امادگیه تیم ملی که قبول نشدن

کسی که حق خوری میکنه باید منتظر این لحظه ها هم باشه تو اون قایق ۲۲ نفر زحمت میکشن  ... واسه تیم که میره مسابقه ۲۶ نفر زجر میکشن که فقط اون دو نفر خیرش رو میبینن ... این که درست نیست

 

الان هم وضعیت کمرم خوبه ... بهترم ... خدا رو شکر دارم رو به بهبودی پیش میرم ولی باید یه خرده حوصله کنم چون بهبودی کامل زمان میبره

هر وقت که درد دارم از ترس اینکه الان باز خاوادم ناراحت میشن اصلا به روم نمیارم ...

اخه بیچاره ها به اندازه کافی این ۱۰ ماه رو بدبختی کشیدن ...

اون شبایی که تا صبح با سر من مینشستن و ناله هام رو گوش میدادن ...اون روزایی که کار و زندگیشون رو ول می کردن می افتادن دنبال من این دکتر و اون دکتر ...

الانم که اون روزا یادم میاد غصم میگیره

برام دعا کنید ... اره بازم دعا کنید ... بیشتر از اینکه برای سلامتیم دعا کنید برای این که هرگز این زحمتاشون رو فراموش نکنم وبتونم به امید خدا یه روز جبرانش بکنم دعا کنید

ان شا الله ...

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 1:59  توسط سالوش  |