تبليغاتX
مترجم تلخ ترین سکوت
 

سلام ...

بازم یه سلام که میاد و ادم رو اشتی میده با دوران نبودن هاش ... میادو یه جورایی رشته ی کلام رو به دست میگیره و انگار نه انگار که قبلنا نبوده و الان داره یه جورایی خودش رو تو دل یه عده ادم جا میکنه ...

بازم یه سلام که ... دیگه نمیدونم چی باید بگم ... از نبودن هام ؟! ... از اینکه همه میان سراغم ولی به هیچکس سز نمیزنم ... ولی باور کنید به نت دسترسی نداشتم ... وگرنه از خجالت همتون درمیومدم ... همه ی اونایی که بهم لطف دارن ...اره ... میدونم کافی نت به درد همین روزها میخوره ولی راستش رو بخواین اهل کافی نت رفتن نیستم ...

این تابستون اصلا خونه نرفتم ... از اول تیر که امتحاناتم شرو شد تا اخر تیر ... بعدش یکراست از همدان رفتم کرمانشاه مثلا مسافرت ...بعد از تقریبا ۱۰ روز دوباره برای یک دوره مربی گری که مدرکش فوقالعاده میتونه به دردم بخوره اومدم همدان ولی از اینکه اومدم پشیمونم ...کاش این دوره رو ول میکردم و به فکر مدرکش نبودم ... تا الان هم از نظر روحی و هم از نظر فکری راحت بودم ... الان که تشویش و نگرانی هم اضافه شده ... ولی با این حال تا ۲۰ ابان منتظر میمونم تا از موقعیت با خبر شم و تا ۱ اذر هم چشم به راه... تا اون روز تلاشم رو میکنم ...... در غیر این صورت حداقل پیش وجدان خودم سر بلندم که به قولم وفا کردم ...

بازم میام مینویسم ... بازم میگم از همه کس و از همه جا ... چون به غر از اینجا جایی برای فریاد زدن ندارم ...

بازم بهم سر بزنید منظرتونم ...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 17:54  توسط سالوش  |